
این خانم خوشگله شب تا صبح این مدلی خوابیده

روز 1 شنبه حول و حوش ساعت 11 صبح یهو دیدم باید رفع حاجت کنم منم سریع و فوری دویدم سمت دستشویی بدون اینکه وقت رو از دست بدم کارمو انجام دادم و تا چشمام باز شد دیدم که وای این جناب در حال مشاهده من هستند!!!!!!
از ترس داشتم سکته می کردم فقط دعا می کردم از اینا نباشه که پر می زنه... ولی شاخک-هاش اینقده گنده بود که می موند زیر دست و پاش! خلاصه نفهمیدم چه جوری از اونجا دویدم طرف در که ................ ای خدا هر کاری می کردم در باز نمی شد! همیشه قفلش یه ذره گیرمی کرد ولی این بار دیگه نمی شد که نمی شد... حالا در نظر بگیرید سوسکه تشریف می اره پائین من نمی تونم فرار کنم و از ترس هم شدیدا دوباره ره رفع حاجت نیازمند شدم!!! از طرفی تو شرکت مدیرها جلسه دارند و فقط پیک شرکت تو دفتره تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که زنگ بزنم به موبایل جناب پیک که من گیر کردم تو رو خدا بی سر و صدا بیا در رو یه جور باز کن که مدیر ها هم نفهمند آبروم بره.. شدیدا هم توصیه کردم اروم حرف بزنه کسی نفهمه!!! سرتونو درد نیارم آقای باهوش اون ور در وایستاده می گه:
پیک: (نجوا می کنه) خانم......... یه ذره قفل رو باز کنید.
من: نمی شه اصلا سفت شده.
پیک: بذارید پیچاشو باز کنم...
من: زود باشید اینجا سوسکه!!!
پیک: (با خنده و صدای بلند) اِ عیب نداره........
من: زود باش آقای.......... الان وقت تلافی نیست.
پیک : یادتونه اون روز از خنده مرده بودید من از سوسک می ترسیدم.. ...
بعد از 10 دقیقه که آقا/ خانم سوسکه روی زمین مانور می دن و آقای پیک داد می زنه : من از این ور هل میدم شما بکشیدش!!!!
من: باشه داد نزنید تو رو خدا..
مدیر: خانم ............ نگران نباشید نشد زنگ می زنیم آتش نشانی
من: ببخشید جلسه شما هم به هم خورد معذرت می خوام...
بالاخره در باز شد ولی من دیگه روم نمی شد بیام بیرون دلم می خواست پیک رو خفه کنم.. اینم از آبرو ریزی های من...
مراقب خودتون و اطرافیانتون باشیدو تو توالت گیر نکنید!!!
یا حق