Saturday, July 04, 2009

يك سال از اون روز قشنگ گذشت.. واقعا روز قشنگي بود، روزي كه همه عزيزامون دور و برمون جمع شده بودن و جشن و پايكوبي مي كردن...
توي اين يك سال چقدر قشنگ روزهامون گذشت، با همه سختي هاش با همه خوشي هاش، هر روز بهم بيشتر از روز قبل ثابت شد كه دوستت دارم و انتخابم درست بوده...
ايمان دارم بهت رضاي زندگيم...
يه عالمه حرف دارم كه بايد بگم ... اما كلاسم دير مي شه :دييييي
به بابا و مامان و ياسي و مژده و علي: هيچ وقت ، هيچ كس نمي تونه جاي شماها رو پركنه... عجيب جاتون خاليه و دل تنگ بودنتونم...
مراقب زندگي خودتون و اطرافيانتون باشيد...
