ساعت 9.30 سه تايي (من و ياسي و مژده) راهي آرايشگاه شديم و تا رسيديم دوتامون نيشمون بسته شد بس كه شلوغ بود
خلاصه يه جا پيدا كرديم و نشستيم... يه خانم هم روي صندلي نشسته بود كه جيغ و دادش دنيا رو برداشته بود
خانم آرايشگر و همكاراش هم كلافه و داغون! مشغول كار بودن تو همين گير و دار ديدم موبايل زنگ مي خوره و شماره شركت افتاده! گوشي رو برداشتم و صداي دلنواز آقاي رئيس جديد! پيچيد تو گوشي 
سلام و عليكي كرد و گفت ميخوام يه نامه بزنم چيكار كنم؟ منم مجبور شدم پسورد سيستم رو بهش بدم ! ديدم ميگه گرفتاري خانم...... با خنده گفتم نه حالا بريد فلان جا و بهمان جا! كه يهو خانم رايشگر با صداي بلند گفت اون موچين رو ضدعفوني كن واسه خانم ..... (اسم من)
رئيس هم بلافاصله گفت:"بريد به كارتون برسيد بد موقع مزاحم شدم
" و گوشي رو قطع كرد!امروز صبح از در شركت كه اومد تو رو كرده به سرايدار ميگه چرا همه چيز تغييركرده؟

مراقب خودتون و اطرافيانتون باشيد.
ميشه 5 شب...



خودم بقيه اش رو انجام مي دم (به نظرتون كار عجيبي نيست با اين همه كار بيام مسنجر رو هم باز كنم ؟)
ولي دلم به اين خوشه كه تو دل خوشي 




چرا از تركيبش با زرد خوشم نمي اد؟ (حالا بگو كي نظر تو رو خواست؟
اگر تعداد كاركنان ليست رو بگم كه شاخ در مي اريد

