پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۸

بچه گربه

نمی دونم چرا تو تبریز این همه گربه هست!!!! ماشالله یکی از یکی نترس تر و خیره تر!!من هر روز صبح 5 الی 10 دقیقه به 7 از خونه خارج می شم و گاهی اوقات روی صندلی تو فضای سبز جلوی مجتمع می شینم تا سرویس بیاد..چند روز پیش نشسته بودم روی صندلی که دیدم یه بچه گربه با سرعت می دوه و میاد طرفم! چنان با سرعت بود که یه لحظه گفتم حتما زیر پام موشی چیزی دیده! حدود 5 قدم مونده بهم برسه یهووو ترمز گرفت و همون جا نشست زمین.. فهمیدم که گشنه هست و بازی می خواد ... ولی اینقدر بامزه بود که حسابی سرگرم شدم باهاش ... یهو دیدم راننده سرویس داره بوق می زنه :دیییییی اینم عکس از پیشیه ...


پ.ن:

1- من عاشق این آیکونه هستم ... خیلی با مزه است


2- تولدت مبارک آقا سجاد گل ... کلی دلم برات تنگ شده پسر پاشو بیا تبریز ...

3. گاهی فکر می کنم چقدر خودمو منزوی کردم! دلم برای دوستای قدیمی خیلی تنگ شده... امروز می خوام از اول لیست تلفن هام شروع کنم و حالی بپرسم از همه اونایی که در دسترس هستند...

دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۸

بچه ي بچه هام...

اين پست رويادتونه؟
اين بچه ها الان بزرگ شدن و خودشون مامان شدن ...
حس جابي بهشون دارم...
اين هفته قراره خونه شون رو حسابي تر و تميز كنيم و بهشون برسيم ..
پ.ن: خدايا شكرت... با همه وجودم شكرگذارتم كه بهم مي فهموني داري باهام حرف مي زني... عشق بازي مون رو دوست دارم...
مراقب خودتون و اطرافيانتون بشيد.

چهارشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۸

جواب

جواب:

1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.

قصر:ثروت موزه:حرفه و شغل هتل:خانه و عشق

مکان مذهبی:اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست

2.نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.

پنجره:زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز

در:زندگی آرام و امن

بالکن:زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه

تونل زیر زمینی:زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت

3.فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید.

4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده

5.تعدا پله ها:تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.

6.اندازه اتاق:میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید

7.رنگ اتاق شخصیت شماست:

قرمز:احساساتی و پر شور سیاه و سفید:منطقی ارغوانی:ماجراجو

زرد و پرتقالی:شادمان و سرحال رنگین کمان:شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید

8.شکل میز:زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.

مربع:ثابت و منصفانه

گرد:شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید

مثلث:شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید

بی شکل:شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید

9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.

10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.

11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید..

الف:یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید

ب:یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید

ج:خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید

د:دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.

12. 5 حیوان:

دلفین:شغل و حرفه فیل:خانواده

اسب:عشق موش:انتظار و احترام

آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است..

يه تست روانشناسي


اصولا خوشم نمياد تست و بازي و اين جور چيزا توي وبلاگ داشته باشم اما اين تست روانشناسي برام خيلي جالب بود...
جواب هاتون رو يه جا يادداشت كنيد يا تو كامنت دوني بنويسيد تا روز شنبه جوابش رو بذارم براتون
============

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود..

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر

ب - یک موزه

ج-یک هتل

د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-.......)

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟

الف-پنجره

ب - در

ج - بالكن

د- تونل زیر زمینی

وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن می شنوید...در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید....

3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می دهید...پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.

4.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.

5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می شوید..........

6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف-به اندازه یک آکواریوم

ب-به اندازه یک اتاق معمولی

ج-به اندازه یک جنگل

د-به اندازه اقیانوس آرام

7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف-قرمز

ب-سیاه و سفید

ج- ارغوانی

د-زرد یا پرتقالی

و-رنگ های رنگین کمان

یک میز جلوی شما ظاهر می شود...

8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

9.یک میوه را انتخاب کنید........

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد...

10...نام او را بنویسید.

11.شما میوه را برمی دارید و.........

الف-بلافاصله آن را می خورید.

ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.

ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می دهید

د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید

از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۸

Zoo

كلا از حيوانات نمي ترسم ولي در عين حال دوست ندارم بدنشون رو لمس كنم!!!!‌اينو گفتم كه بگم محل كار من يه باغ وحش به تمام معني هستش! پارسال يادمه بچه هاي نگهبان تو خوابگاهشون ي شيشه گذاشته بودن و عقرب و رتيل هايي كه مي گرفتن رو توش جمع مي كردن (كارخونه محل كار من نزديك كارخانه سيمان صوفيان هستش و اطرافش بيابون هست!) دقيقا پشت كارخونه يه كارخونه ديگه اي هست كه سروكارش با چوب هست و بالطبع موش فراوون يافت ميشه اونجا و اين موش هاي خوشگل مهمون كارخونه ما هم هستند!!!
پارسال اوايل تابستون صبح اول وقت تا رسيدم رفتم غذامو بذارم تو يخچال! ديدم جاي خالي پيدا نمي شه ظرف غذامو اومدم بذارم روي كابينت كه وسايل رو جا به جا كنم تو يخچال كه يه لحظه ديدم فاصله دستم با جنازه يه موش خوشگل چيزي در حد ميليمتر ‌!!!!! چنان جيغي زدم كه ...........
تا اينكه امروز صبح بعد از 2 روز مرخصي وارد اتاق كارم شدم ... گلدون روي ميزم رو آب دادم و وسايلم رو جا به جا كردم.. چايي دم كردم و صبحونه رو هم نوش جان كردم... اومدم پشت ميزم به عادت هميشه زير پاييم رو جا به جا كردم وكفشم رو در آوردم تا دمپايي راحتي پام كنم...
همين اومدم پامو بكنم توي دمپايي ديدم كه انگشت شستم تو دهن يك عدد موش نازنينه!!!!‌
اومده بود تو دمپايي من مرده بود!!!!!‌ باورتون مي شه چنان لم داده بود كه انگار رو پر قو خوابيده (ياد قصه خاله سوسكه افتادم) كاش عكس مي گرفتم كه ببينيد چطور خوابيده بود! ‌اما همين شوكي كه به من وارد شد باعث شد يه جيغ بنفششششششش مهمون كنم كارخونه و تا يه ساعت نفسم بالا نياد!!!!!
البته 8 هزار تومن هم ضرر كردم و دمپايي رو با موشش انداختم بيرون!!!!‌ جوييده بود دمپاييم رو!!!‌ فكر كنم بوي دمپايي كشته بودش ...
البته مي دونم يه جور سم خورده بود كه گذاشتن تو كارخونه.. اما مست و خرامان اومده تو دمپايي من لم بده كه جان به جان افرين تسليم كرده....
پ.ن: طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ... ميشه يه خواهش كنم؟ لطفا بهداشت دهانتون رو تو اين ماه بيشتر از هر وقت ديگه اي رعايت كنيد...
در ضمن مراقب خودتون و اطرافيانتون باشيد...

پنجشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۸

مامان ماهي ها


اين نيم وجبي ها بچه هاي من هستند..باهاشون درد و دل مي كنم، نق مي زنم سرشون، دعواشون مي كنم، جاشونو تميز مي كنم، اتاق زايمان مي برمشون ..
خلاصه كه عالمي داريم با هم...
اولين باري كه به فكر خريد آكواريوم افتاديم بهمن ماه گذشته بود و داشتيم تو كرج با هم چونه مي زديم كه چي براي هم ديگه بخريم... يييهوووو به اين نتيجه رسيديم كه پولمونو بذاريم روي هم و يه آكواريوم بگيريم.. .
اول هم اون كوچولو روخريديم كه الان نقش زايشگاه رو داره و قبلا هم عكسش رو گذاشته بودم... با 5 تا ماهي زبرا شروع كرديم.. (هر كسي مي خواد آكواريوم بگيره حتما با ماهي مقاوم شروع كنه، زبرا يكي از قوي ترين ماهي ها هست كه توي هر آبي دوام مياره و به تكميل شدن چرخه آماده شدن آب كمك مي كنه)
وقتي عيد برگشتيم و ديديم يكي شون نيست شده از تعجب شاخ درآورديم ... بعد ها 2 تاي ديگه هم همين بلا سرشون اومد حتي
جسدشون هم پيدا نشد .. بعدا فهميديم كه لجن خوار ها نوش جانشون كردن
بعد از عيد رفتيم و 2 تا گوپي خريديم يه نر و يه ماده... بچه هايي كه از اون ماهي باقي موندن الان خودشون مامان شدن و يه سري شون ني ني كردن يه سري ديگه شون هنوز ني ني هاشون تو دلشونه (گوپي زنده زا هست) بعد 2 تا مولي بالن و 2تا مولي خالدار و 2 تا مولي گاوي خريديم... همه اونا مامان و باباشدن و آكواريوم ما پر شده از ماهي ! هر چند اين وسط كشته هم زياد داديم(جمعا 8 تا كشته داديم )
اگر كسي مستاجر نباشه مي تونه آكواريوم خيلي بهتر و قشنگتري بخره... من از همين الان تصميم گرفتم يه روزي صابخونه شدم زير اپن آشپزخونه رو كلا آكواريوم كنم ....
همه اينا رو گفتم كه بگم از اين به بعد در مورد اين نيم وجبي هاي من بيشتر مي خونيد...

سه‌شنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۸

غاصب!!!!

پیش نوشت: این مطلب کاملا خصوصیه و فقط یه جور تخلیه است!!!!!!!!!!
همیشه ازم دورشون کردید! همیشه وجود شماها باعث شد که یه بهانه ای باشه تا حتی وقتی ساعتی مال من هستن فقط جسم پیش من باشه!!!!
به زندگیم تجاوز کردید! می دونم ناخواسته بوده ولی دلگیرم... دلگیرم از شما ... دلگیرم از سرنوشتم....
گریه های دیشبم، گریه های امروزم عین دیوونه ها تو خیابون شهادت می دن چی دارید به روزم می آرید...
ازتون پیش خدا شکایت می کنم و دیگه خفه خون میگیرم تا دیگه اعصاب هیچ کسی خرد نشه!!!
من به جهنم! شماها مراقب خودتون باشید...

شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۸

نوید مجاهد

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ وباد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا می مونه
هر چی مینویسم در موردت آروم نمی شه آشوب درونم...
فقط برات آروزی آرامش می کنم نوید خان...
مراقب دوستات باش پسر...

دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۸

مژده ای دل....

* مامان اینا تا اخر این هفته میان و قول دادن به امید خدا 1-2 هفته ای بمونن... کاش یاسی و مژده هم بودن :-(
** من باید مشکلم رو با خودم حل بکنم... من و درونم با خودم کنار نمیام... اما خدا یه لطف خیلی بزرگی در حق من کرده و کسی رو سر راهم قرار داده که شنونده و یاری دهنده بی نظیریه... بی نهایت آروم می شم وقتی سرمی ذارم تو بغلش و زار زار گریه می کنم و حرف می زنم تا آروم بشم ...
*** نمی دونم باید اسمش رو بذارم مسئولیت پذیری یا چیز دیگه ! اما روزم به سه قسمت تقسیم می شه بخش اصلی تو محیط کارم ، بخش دوم تو خونه و بخش سوم کلاسهام... احساس می کنم از عهده هیچ کدوم به خوبی برنمیام.. اما هیچ کدوم رو هم نمی تونم طوری انجام بدم که دلم راضی بشه... نیاز به راه حل دارم شدیدا...
مراقب خودتون باشید خوب؟

پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۸

دلكم...

دلكم داره جون ميده و من همچنان براي زنده نگهداشتنش دارم دست و پا مي زنم...
آهاي ... دلم برات مي سوزه... كاش شيطنت تو من نمرده بود....
اوففففففففففففففففف دايانديم...