ديشب وقتي ساعت موبايل رو كوك مي كردم به خاتون خونه گفتم:"
صبح خواب نمونم خوبه! همش 4 ساعت و 36 دقيقه وقت دارم بخوابم!" برخلاف اكثر مواقع! دراز كه كشيدم بيهوش شدم 
سرساعت بيدار شدم فقط نمي دونم چرا تا دوباره چشامو باز كردم ديدم
ساعت 5:35 دقيقه هستش! مثل برق گرفته ها پريدم و سريع حاضر شدم... خلاصه تا اومدن تو حياط و روشن كردن ماشين ساعت شد حدود 5.47 دقيقه!(حال ميكنيد سرعت عمل رو
) حركت كردم سرچهارراه دوم ديدم دو تا دختربچه حدود 18-19 ساله (چهرتو دارم مجسم مي كنم از خوندن اين چند تا كلمه 
) ايستادن و منتظر تاكسي هستن تا نگه داشتم سوار شن و برسونمشون اولي سريع پريد تو ماشين و دومي مردد موند! منم نگاهمو ازش برگردوندم تا اگر ايمايي اشاره اي چيزي ميخواد بكنه به دوستش، راحت باشه.. و بعد حركت كردم.. يه مقدار كه جلو رفتم ديدم چراغ باز بودن درب ماشين روشنه اومدم بگم در رو درست ببنديد كه ديدم عقبي داره هاج و واج و به تنهايي منو نگاه مي كنه
ولي هر چي گشتم ديدم واااا!! اينكه يه دونه هستش پس دومي كو؟
كه ديدم دومي پشت سرمون داره به سرعت مياد
بنده خدا رو جا گذاشته بودم! (احتمالا فكر كرده به شغل شريف آدم دزدي اونم از نوع همجنس! مشغولم و در حين انجام وظيفه مي باشم !!) اين يكي هم از خدا خواسته يه دادي يه جيغي يه چيزي كه من بشنوم جا مونده از خودش در نمي كنه! 
خلاصه دنده عقب گرفتم و اون يكي رو هم سوار كردم... مسيرشون كوتاه بود ولي تو همين مسير كوتاه فهميدم داره مي ره آموزش رانندگي ...
بهش مي گم پس چرا نمي گي دوستت جا مونده ... اونم مي خنده 
مي خواستم بهش پيشنهاد بدم بيا خودم يادت بدم
ولي نمي دونم چرا زبون تو كامم نچرخيد..پ.ن:
* قبلا تو هر لحظه در طول روز دنبال يه سوژه بودم براي اپديت كردن طوري كه معمولا مطالبم آماده بود و فقط پابليش مي كردم! ولي امروز اين خاطره رو اگر نارگل نمي گفت نمي ذاشتم اينجا.. برام يه علامت سوال بود بي تفاوتيم!!!
* عيدتون مبارك تعطيلات خوش بگذره
نگيد چرا اين ريختي؟! چونكه بنده از همين امشب بايد به امر خطير(درسته؟) اتاق تكون دادن مشغول بشم و بتكونمش!(اتاقمو ديگه!) بدين وسيله اعلام مي گردد احتمال زياد گوشي خاموش است! تا با همه وجود در اختيار خاتون عزيز باشم!(فرش هم مي شورممراقب خودتون و اطرافيانتون باشيد جا نمونن !




با خودم گفتم حتما بازم رفتن جلوي جاكفشي خوابيدن! يه كم سر و صدا كردم كه بيان بيرون ديدم نه صدا از اونجا نيست تا سرمو برگردوندم ديدم كله يه پيشي از تو چاه دستشويي معلومه


برگزار مي شد... منم كه كشته مرده اين معلمه بودم رفتم خونه و به ياسي گفتم بدو بريم ثبت نام
منم اين عبا از صبح ساعت 7 تنم بود تا شب ساعت 7!!!




خانم آرايشگر و همكاراش هم كلافه و داغون! مشغول كار بودن تو همين گير و دار ديدم موبايل زنگ مي خوره و شماره شركت افتاده! گوشي رو برداشتم و صداي دلنواز آقاي رئيس جديد! پيچيد تو گوشي
رئيس هم بلافاصله گفت:"بريد به كارتون برسيد بد موقع مزاحم شدم 