)طفلك با صداي زنگ ساعتم بيدار شده بود؛ بلند شدم و يه 10 تايي عطسه كردم و بعد كه مطمئن شدم همه رو بيدار كردم 
رفتم لباس بپوشم ديدم اصلا حس مانتوي مشكي پوشيدن ندارم، مانتوي كرم رو هم وقتي مي پوشم همه فوري مي گن خبريه! خلاصه به مانتوي آبي رضايت دادم!حالا هر چي تو كمدم رو مي گشتم مقنعه آبي رو پيدا نمي كردم! كه يهو يادم افتاد دادم به ياسي كه مقنعه جديدم رو بدوزه..يواش رفتم بالا سرش مي گم ياسي.. ياسي... كه يهو عين برق گرفته ها گفت: چي شده؟! گفتم هيچ چي بابا ميخوام برم خونتون مقنعه رو بردارم كجاست؟
خونه ما با ياسي اينا 2 تا كوچه فاصله داره رفتم جلو درشون تا كليد رو انداختم تو در ديدم صداي پيشي مي اد
با خودم گفتم حتما بازم رفتن جلوي جاكفشي خوابيدن! يه كم سر و صدا كردم كه بيان بيرون ديدم نه صدا از اونجا نيست تا سرمو برگردوندم ديدم كله يه پيشي از تو چاه دستشويي معلومه



گيج مونده بودم چيكار كنم سريع يه اس ام اس زدم به ياسي كه گربه افتاده تو چاه دستشويي .. نگو خانم فكر كرده غروب!!! افتاده تو چاه دستشويي!( بچه طفلك خوابالو بوده ديگه) خلاصه ديدم خبري از مامان نشد الانه كه حيوون خفه بشه هيچ فكري هم به مغزم نمي رسيد
زودي برگشتم خونه و مامان رو بيدار كردم كه بدو الانه كه حيوون خفه بشه!ياسي هم مي گه مامان چاه دستشويي مي گيره!!!
خودم هم ديرم شده بود.. تو اتوبان اس ام اس زدم كه چي شد دراومد؟ ياسي نوشت نه!
هنوزم در نيومده

قرار شد زنگ بزنن به آتش نشاني بياد درش بياره ياسي گفت به محض اينكه درش آوردن بهت خبر مي دم ...دل نگرانشم
نكنه پيشي خفه بشه خيلي كوچولو بود همه بدنش به جز يه دستش و كلش رفته بود تو چاه 

آخرين اس ام اس من و ياسي :(ساعت 9!! طفلك پيشي حداقل 3 ساعت اون تو مونده!!!)
من: يعني هنوز اون تو هستش
ياسي: نخير سنگ دستشويي رو شكوندن درش آوردن
من:

پ.ن:
*يكي از آهنگ هاي ماهان رو براتون اون كنار گذاشتم البته مجبور شدم حجمش رو خيلي كم كنم
*زمي لطفا آهنگ رو با دقت گوش كن باشه عزيزم
مراقب خودتون و اطرافيانتون باشيد.


برگزار مي شد... منم كه كشته مرده اين معلمه بودم رفتم خونه و به ياسي گفتم بدو بريم ثبت نام
منم اين عبا از صبح ساعت 7 تنم بود تا شب ساعت 7!!!




ساعت 9.30 سه تايي (من و ياسي و مژده) راهي آرايشگاه شديم و تا رسيديم دوتامون نيشمون بسته شد بس كه شلوغ بود
خانم آرايشگر و همكاراش هم كلافه و داغون! مشغول كار بودن تو همين گير و دار ديدم موبايل زنگ مي خوره و شماره شركت افتاده! گوشي رو برداشتم و صداي دلنواز آقاي رئيس جديد! پيچيد تو گوشي
رئيس هم بلافاصله گفت:"بريد به كارتون برسيد بد موقع مزاحم شدم 
ميشه 5 شب...



خودم بقيه اش رو انجام مي دم (به نظرتون كار عجيبي نيست با اين همه كار بيام مسنجر رو هم باز كنم ؟)
ولي دلم به اين خوشه كه تو دل خوشي 