وقتی میترا
همین دختر همسایه
می آمد کنار پنجره
گنجشک های درخت آلبالو
لابلای شکوفه ها
چه بالا و پایین می رفتند
چه حالی می کردند با جفتشان
من خودم شاهد بودم
قناری روی شاخه نسترن
زده بود زیر آواز
و شب بوها تو روز روشن
غوغایی کرده بود عطرشان
حالا بگو کِی؟
وسط زمستان
از وبلاگ دوستت دارم ها- مهران
* مديرعامل اصفهاني ديروز از دبي برگشته برام سوغاتي آورده
تازه براي سرايدار شركت هم آورده دستش درد نكنه فقط حيف كه ادكلنه خيلي بد بو هستش 
* اين روزا شديدا درگير يه جشنم كه به زودي همتون مي فهميد
براي همين وقت كمي دارم براي سر زدن به وبلاگ هاتون ...*
آخ آخ خفه شدم!!!مراقب خودتون و اطرافيانتون باشيد.-درمورد اين موضوع هم مي گم آقا مهران چشم
ياحق
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر